المحقق السبزواري

438

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

از آنكه بسيار كارهاى بزرگ كرده بود و مصافهاى [ 111 ب ] گران شكسته ، ناصر الدّين لقب آمد . و چون سبكتكين از دنيا رحلت كرد ، سلطان محمود به جاى پدر نشست و همه تدبيرهاى پسنديده مىكرد بدان‌سان كه از پدر ديده بود و اخبار پادشاهان بسيار شنيدى و دوست داشتى دانش و دانشمندان را و در ايّام خود نيم‌روز بگرفت و خراسان بگشاد و چند نوبت به هندوستان رفت و سومنات بگشاد و بتخانه‌ها ويران كرد و بتها بياورد . و كار او رسيد به آنجا كه رسيد « 1 » . مجملا ، از اين حكايت معلوم شد كه آلپ تكين كه قديمى درگاه آل سامان بود و حقوق خدمات بسيار داشت و كارآمدنى بود و او را به غير از راستى گناهى نبود به سخن مفسدان بر او متغيّر شدند و او را از خود روگردان ساختند ، بر ايشان متيمّن « 2 » نبود و باعث اختلال و انقلاب احوال ايشان شد . و چون او مظلوم بود همه‌جا مظفّر شد و در آن خطرها آفتى به او نرسيد و عاقبت ملك از سامانيان به غلامى او منتقل شد . خواجه نظام الملك بعد از نقل حكايت مذكور ذكر كرده كه ، « مقصود بنده از اين حكايت آن است كه تا خداوند عالم را - خلّد اللّه ملكه - معلوم گردد كه بنده چگونه باشد و چون بنده خدمتهاى نيك و پسنديده كرده باشد و هرگز از وى خيانتى و بدعهديى نديده باشد و ملك به او استوار باشد و بر دولت مبارك باشد ، به آزار دل او نبايد كوشيد و سخن هر كسى بر او نبايد شنيد . بلكه اعتماد زيادت بايد كرد كه خاندانها و شهرها و مملكتها به هر وقتى به مردى بازبسته باشد كه چون او را از جاى برگيرند ، آن خاندان برود و آن شهر ويران گردد و آن ملك زير و زبر گردد . چنان كه آلپ تكين كه بنده‌اى نيك بود و ملك سامانيان به او استوار بود ، قدر او ندانستند و قصد او كردند . چون از خراسان برفت ، دولت از خاندان سامانيان با او برفت و در خانه بنده از آن او شد . و مقصود از تقرير اين حكايت آن است كه بندگانى را كه پرورده و بزرگ كرده باشند نگاه بايد داشت كه عمرى ديگر بايد و روزگار مساعد تا بندهء شايسته و آزموده به‌دست آيد و دانايان گفته‌اند كه ، چاكر و بنده شايسته به از فرزند باشد . »

--> ( 1 ) . اين حكايت در سياستنامه ، تصحيح هيوبرت دارك ، فصل بيست و هفتم ، صص 140 تا 158 نقل شده است . ( 2 ) . متبرّك و بابركت .